دیروز که از کنار یه پارک رد می شدم دیدم چند تا برگ زرد افتاده رو زمین ...دیگه باور کردم که پاییزه
پاییزه ... پاییزه... برگ درخت میریزه
اینجا خدا چه واژه محجوری است !
دیروز که از کنار یه پارک رد می شدم دیدم چند تا برگ زرد افتاده رو زمین ...دیگه باور کردم که پاییزه
پاییزه ... پاییزه... برگ درخت میریزه
دلم عجیب هوای روزای دانشجویی رو کرده ...دلم دل پاک و روح زلال اون روزامو میخواد
دلم بچگی اون وقتا رو میخواد ... ذوق و شوقی که داشتم امیدی که داشتم ...دلم خنده
بی دلیل میخواد ...دلم قدیما رو میخواد ... هر چه زمان میگذره و بزرگتر میشیم همه چی
بد و بدتر میشه ... زندگی اینجوری رو دوست ندارم
این آرامش قبل از طوفان یا بعد از طوفان ؟!! باید منتظر بمونیم ...مردم کار خودشونو کردن... نشون دادن ثابت کردن که به این آسونیا نمیشه حق و ناحق کرد و ملت رو خر فرض کرد ... به دنیا و به سران مملکت نشون دادیم که بیداریم و هستیم و ظلم و ستم و برنمی تابیم.
* یادشون رفته که اون شاه
که به صد مهره نمی باخت
تاجو از سرش تو میدون
لشکر پیاده انداخت
آنان که به حق قافیه را باختهاند
بر پرچم سبز موسوی تاختهاند
ترسند که سبزی صداقت امروز
بر باد دهد هر چه ریا ساختهاند
اردیبهشت خود عشقه ... درختا که جوونه زدن گلهایی که وا شدن ... نسیم بهاریه این ماه یه چیز دیگه است ... کاش این ماه آروم بگذره تا همه آدما رو عاشق کنه ...عاشق اون بادی که شاخه درختا رو تکون میده ...عاشق بوی شکوفه و گلها ...عاشق اینهمه رنگ سبز
وای وای اردیبهشت خود عشقه ... اردیبهشت بهشته