تبليغاتX
هیما

هیما

اینجا خدا چه واژه محجوری است !

 

 

روزها و شب ها آروم آروم میگذرن ... بی هیچ خاطره ای بی هیچ صدای ماندگاری که به یاد آدم بمونه

تو اینهمه شلوغی زمان چه آروم و ساکت میگذره ... انگار که تو این دنیا نیست بی خبر از همه چیز و

همه کس فقط میگذره و میره و دور میشه و هرگز هرگز هرگز بر نمیگرده ... به نظرت اون دنبال چیه ؟

بخاطر کی و چی همه ما آدم ها رو نادیده میگیره و فقط به روبرو خیره شده ... یه نقطه ... و هر روز و

هر شب از ما میگذره تا برسه به ناکجا آبادی که ... نه اون هرگز به مقصد نمیرسه اون فقط دایره وار دور

خودش میچرخه و میچرخه و ...

 

پینوشت : سفر یه شعره سفر یه قصه است ... سفر رهایی از فصل غصه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 11:40  توسط هیما  |