روزها و شب ها آروم آروم میگذرن ... بی هیچ خاطره ای بی هیچ صدای ماندگاری که به یاد آدم بمونه
تو اینهمه شلوغی زمان چه آروم و ساکت میگذره ... انگار که تو این دنیا نیست بی خبر از همه چیز و
همه کس فقط میگذره و میره و دور میشه و هرگز هرگز هرگز بر نمیگرده ... به نظرت اون دنبال چیه ؟
بخاطر کی و چی همه ما آدم ها رو نادیده میگیره و فقط به روبرو خیره شده ... یه نقطه ... و هر روز و
هر شب از ما میگذره تا برسه به ناکجا آبادی که ... نه اون هرگز به مقصد نمیرسه اون فقط دایره وار دور
خودش میچرخه و میچرخه و ...
پینوشت : سفر یه شعره سفر یه قصه است ... سفر رهایی از فصل غصه است
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 11:40  توسط هیما
|